احترام به طبیعت،

بازگشت به منشأ زندگی

طبیعت تنها محیطی برای زیستن ما نیست، بلکه معلم، مادر و آینه‌ی وجود ماست. هر برگ، هر نسیم و هر قطره‌ی باران، بخشی از زبانی است که زندگی با آن سخن می‌گوید. احترام به طبیعت یعنی شنیدن این زبان، درک حضور آن، و پذیرش این حقیقت ساده و ژرف که ما جدا از زمین نیستیم، بلکه امتداد اوییم.

در جهانی که مصرف و سرعت جای تأمل و مراقبت را گرفته، احترام به طبیعت به معنای بازگشت به اصل است؛ به آرامش، به تعادل و به سپاس. این احترام تنها در کاشت درخت یا تفکیک زباله خلاصه نمی‌شود؛ در انتخاب‌ها، در شیوه‌ی زیستن، در هر تصمیم روزانه‌ای است که میان خود و زمین می‌گیریم. هر گامی که سبک‌تر برداشته شود، هر لباسی که با اندیشه خریده شود، هر غذایی که با شکرگزاری خورده شود، تکرار احترام است.

مولانا می‌گوید:

«هر چیزی که هست، جان دارد و آواز خدا در اوست.»

از این نگاه، طبیعت نه ابزاری در خدمت انسان، بلکه موجودی زنده و آگاه است که با ما در گفت‌وگویی دائمی است. وقتی از درختان یاد می‌گیریم چگونه بی‌توقع ببخشیم، از رودها چگونه روان باشیم، و از کوه‌ها چگونه استوار بمانیم، در حقیقت به خودمان بازمی‌گردیم.

احترام به طبیعت، در «سفر با زنان جهان»، جوهر تمام حرکت‌هاست. در پیاده‌روی‌ها، کارگاه‌ها و گفت‌وگوهای ما، زمین نه پس‌زمینه، بلکه هم‌سفر است. ما به او سلام می‌کنیم، از او یاد می‌گیریم، و برایش می‌کوشیم.

وقتی انسان به زمین احترام می‌گذارد، احترام به خویش و دیگران را نیز تمرین می‌کند. این احترام، پلی است میان انسان و جهان؛ میان دل و خاک. و در جهانی که از فراموشی رنج می‌برد، احترام به طبیعت یادآوری است از عشق، تعادل و سپاس؛ همان نیرویی که می‌تواند آینده را روشن‌تر، انسانی‌تر و سبزتر بسازد.

احترام به طبیعت، احترام به خود است. احترام به خداست.

به خود احترام بگذاریم.

«سفر با زنان جهان»

✍️ماری